وقتی با رییس جمهور تعارف نداریم

یک بنده خدایی می‌گفت سرعت احمدی‌نژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدی‌نژاد جا می‌مونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سرعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیم‌های احمدی‌نژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟
جریان عزل و نصب‌ها در کابینه هم از این منوال دور نیست و اینقدر بعد از اتفاقات انتخابات سریع رخ داد که نتونستیم به گرد پاش هم برسیم.
تو این چند روز که از وقایع کابینه می‌گذره و هر روز اتفاقات تازه‌ای به وقوع می‌پیونده به خیلی مسایل فکر کردم. همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از بقیه آدم‌های دیگه می‌تونند خشمشون رو کنترل کنند. آدم‌های تاثیر گذار خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند احساساتشون رو کنترل کنند و آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند ثابت کنند که در هر شرایطی و با هر محدودیتی میشه کار کرد ولی این چند روزه حسابی تمام دانسته‌های قبلیم و بهتر بگم فرضیات قبلیم زیر سوال رفت.
وقتی احمدی‌نژاد مشایی رو به عنوان معاون اول معرفی کرد هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه (صرف نظر از اینکه مشایی کیه و تا به حال چه چیزهایی گفته و نگفته ) رییس جمهور اینقدر دل و جرات داره و اینقدر در تصمیماتش قاطعه که با وجود تمام مخالفت‌ها کسی رو به عنوان معاون اولش انتخاب می‌کنه که هیچ گروه سیاسی از این آدم خوششون نمیاد! و ناراحت از اینکه فکر می‌کردم احمدی‌نژاد زرنگ‌تر از این حرف‌ها باشه و سعی کنه چهار سال دوم فعالیتش زمینه سازی برای حضور و بروز "مدودف" اش باشه (یعنی جانشینی که بعد از چهارسال مردم دوباره به خاطر ادامه اهداف دولت دهم و رییس جمهور به او رای دهند تا گفتمان احمدی نژادی همچنان در کشور حاکم باشه ) و مشایی واقعا گزینه خوبی برای مدودف بودن نبود.
در هر صورت بعد از انتخاب مشایی، اتفاقات جدیدی افتاد. حامیان ولایی احمدی‌نژاد که البته تعدادشون کم هم نیست، سعی کردند با فشار بر احمدی‌نژاد، آدم‌های کابینه را در بیانیه‌ها و تجمعات خیابانی تعیین کنند و در طرف دیگه، رییس جمهور سکوت کرد تا بالاخره حکم رهبری منتشر شد و بازهم سکوت احمدی‌نژاد و انگ غیر ولایی بودن و استعفای مشایی و رییس دفتر شدنش !
یعنی بهتر از سکوت، هیچ راه دیگه ای نبود؟ فکر می‌کنم حامیان احمدی‌نژاد که در این شرایط سخت جانانه پای حمایتشان از رییس جمهور ایستاده‌اند حق داشتند بدانند چرا رییس جمهور برای مشایی اینقدر هزینه پرداخت می‌کنه ولی احمدی‌نژاد .... سکوت می‌کنه و بعد اقداماتی انجام میده که بیشتر از روز قبل در برابر کارهاش دهانمان باز بمونه !
بی رو دربایستی بگم، اگه می‌گفتند وزیر اطلاعات به خاطر وقایع چند وقت اخیر، طرز رفتار با بازداشت شدگان مسایل اخیر، یا کشته شدگان حوادث اخیر در برخی زندان‌ها مثل پسر آقای روح الامینی برکنار شده خیلی خوشحال می‌شدم. اگه می‌فهمیدم صفارهرندی به خاطر همون انتقاداتی که رییس جمهور تو نطق دوم تلویزیونی‌اش به مسئولان فرهنگی کشور وارد کرد یا به خاطر برخی تندروی‌ها در برخورد با فرهنگ و هنر این کشور برکنار شده، خیلی خوشحال می‌شدم. چون می‌فهمیدم رییس جمهور حتی در آخرین روزهای اداره کشور در دولت نهم هم از اشتباهات فاحش دوستانش نمی گذره ولی خبرها حکایت از دلایل دیگری داشت که جز عصبانیت مقطعی و عدم کنترل احساسات چیز دیگه ای نبود.
البته این تنها مختص به رییس جمهور هم نیست. مقاله مدیر مسئول کیهان درمورد مشایی هم همین بود. یک بنده خدایی تو خبرگزاری موج بود که به من می‌گفت تو خیلی احساساتی تصمیم می‌گیری و تو نوشته‌هات هم احساست راجع به وقایع سیاسی را دخیل می‌کنی و من هیچ وقت این حرف رو حداقل تو نوشته‌هام قبول نداشتم و البته حس می‌کردم چقدر خوبه که آقایون اصلا احساسی تصمیم نمی‌گیرند ولی مطلب سرتاسر احساسی و عصبانی شریعتمداری و تصمیمات از روی عصبانیت رییس جمهور نشونم داد که گاهی اوقات عصبانیت آدم‌ها چقدر میتونه روی رفتارشون تاثیر گذار باشه اون‌هم کسانی که اصلا ازشون انتظار نمیره. البته حسین شریعتمداری از نوشته خودش پشیمون شد و اعتراف کرد که زیاده روی کرده ولی آیا رییس جمهور هم اعتراف کرد و می‌کنه ؟ بیانیه دیروز دفتر نهاد ریاست جمهوری چنین چیزی رو تایید نمی‌کنه. بعد از اینکه کلی خبر از دعوای اعضای هیات دولت اونهم از نزدیک ترین افراد به رییس جمهور بیرون اومد، حالا همه چیز انکار میشه و چقدر بده که با وجود چنین فضای شکننده‌ای، خبرهایی مثل مناصب کردان و رحیمی هم به گوش میرسه و سوء استفاده رسانه ای از این قضایا رنگ وبوی جدی‌تری به خودش می‌گیره.
تو این چند وقت که مطلبی در این مورد ننوشته بودم خواننده‌های زیادی تو وبلاگم برام پیغام گذاشته بودند که اینهم رییس جمهورتون، عاقبت حمایت از احمدی‌نژاد یعنی حال و روز امروز حامیانش. حالا میگی اشتباه کردی یا نه ؟
راستش رو بخواهید معذرت می‌خوام از اینکه باید نا امیدتون کنم. یکی از وبلاگ‌نویسان تو وبلاگش نوشته بود اگه میرحسین موسوی رییس جمهور شده بود و عبدالله نوری رو معاون اول معرفی کرده بود و اگه تمام شخصیت‌های رده بالای نظام هم به این کار اعتراض می‌کردند، رسانه‌های اصلاح طلب از سرتا پا بسیج می‌شدند تا از تصمیم رییس جمهورشون دفاع کنند و اینقدر شلوغ بازی در می‌آوردند که هیچ کس نتونه حرفی بزنه! ولی خوب تفاوت احمدی‌نژاد و حامیانش با خاتمی و حامیانش همینه. تفاوت همین طرز فکره که وقتی موسوی تبریزی میگه هر کس به احمدی‌نژاد رای داده باید مشایی رو هم قبول داشته باشه، نشون داده چرا در هشت سال دوران اصلاحات هیچ کدام از حامیان خاتمی نتونستند او را نقد کنند. ولی حامیان احمدی‌نژاد در چند روز گذشته تندترین انتقادها و به نظرم بدترین تخریب‌ها رو بر علیه‌اش انجام دادند. اگه اصلاح‌طلبان در هشت سال دوره اصلاحات اجازه ندادند، کسی به نقد دولت بپردازه، حامیان احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی با رییس جمهورشون ندارند و هر وقت احساس کنند باید نقدش کنند، تندترین جملات رو بر علیه‌ش به کار می‌برند و این یعنی آزادی بیان و این یعنی اولین رییس جمهور ایران که مقدس نیست و نقدکردنش به خاطر اینه که همه‌ی ما ایران رو دوست داریم و همه احمدی‌نژاد رو دوست داریم و مطمئنیم که احمدی‌نژاد در این چهار سال نباید تنها ریاست کنه بلکه باید به فکر تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی باشه. گفتمانی برپایه عدالت، نگاه به محرومان ، امیدوار بودن به آنیده کشور عزیزمان و رییس جمهور تمام ایرانیان بودن. مطمئنیم که مهمترین کار احمدی‌نژاد در این چهار سال پیدا کردن یک جانشین خوب برای ادامه این راهه نه درگیر کسانی مثل مشایی شدن.


پ.ن: راستی ۶ مرداد سالروز آزادسازی خودم از دست توهمات خودم مبارک !

پ.ن.۲: سمیه نصرتی آزاد شد و من هم با او !‌

هاشمی بازی نمی‌خورد ،‌خاتمی چطور؟

برخی سایتهای خبری با اشاره به صحبت های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر و سفرش به مشهد در روز مبعث ،‌خبرهای مختلفی رو منتشر کردند که از صحت هیچ کدومشون نمیشه مطمئن بود . همان سایتهایی که در بحبوحه اغتشاشات تهران ،‌بیان می‌کردند هاشمی رفسنجانی به قم رفته تا رضایت مراجع رو برای نوشتن ویرایش جدیدی از قانون اساسی بگیره ،‌امروز هم خبرسازی کرده اند که هاشمی برای دیدار با مراجع به مشهد رفته تا باز هم علیه اصل 110 قانون اساسی اقداماتی رو انجام بده و نتیجه‌اش هم تا هم اکنون شده ،‌بیانیه مجمع روحانیون مبارز و یا به بیان بهتر بیانیه خاتمی در مورد ضرورت برگزاری همه پرسی .
اما قراره در این همه پرسی راجع به چه چیزی از مردم نظرخواهی شود ؟ در بیانیه مجمع روحانیون مبارز به مفاد این رفراندوم اشاره ای نشده و تنها آمده که از مردم درباره حوادث اخیر نظرخواهی کنید. حامیان میرحسین موسوی که از قبل از اعلام نتایج انتخابات و حتی قبل از برگزاری انتخابات بر طبل تقلب می کوبیدند و بعد هم مسئله ابطال انتخابات را مطرح کردند ،‌هیچ گاه بیان نکردند که در صورت ابطال انتخابات و برگزاری دوباره آن ، اگر برای بار دیگر احمدی نژاد با رای بالا رییس جمهور ایران شد ،‌چه رویه ای در پیش خواهند گرفت. در واقع معتقد بودند انتخابات یا باید به نفع ما تمام شود و یا اینکه اصلا آن را قبول نداریم . خوب حلا برای رفراندومی که این همه سایتها تبلیغش را کردند که این رفراندوم در واقع نظرسنجی برای مشروعیت دولته،‌چه برنامه ای دارند ؟ سکوت خاتمی در این چند وقت اخیر ،‌سکوت هاشمی و صحبتهاش در نماز جمعه خیلی از واقعیات رو برای سبزها به تصویر کشیده و نمی‌دونم چرا هنوز به امثال این افراد دل بسته‌اند و تصور می‌کنند که هاشمی و خاتمی با این حرکات، سریع از حاکمیت خارج می‌شوند و علیه نظام حرکت می‌کنند؟
به نظرم تنها یک تحلیل منطقی برای صحبت‌های اخیر هاشمی رفسنجانی وجود داره و اون اینه که تلاش‌ها برای نگه داشتن جنبش سبز در حاکمیت این بار توسط هاشمی رفسنجانی انجام میشه و به همین جهت هم انتقادهای تند از طرف برخی افرادی چون یزدی ،رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بهش وارد میشه . بالاخره وقتی تو یه خانواده یکی از بچه ها دعوا راه میندازه ،‌پدر خانواده عصبانی میشه و دعوا راه میندازه و مادر سعی می کنه همه رو آروم کنه و وعده‌های خوب به بچه‌ها بده! به همین خاطر هم تلویزیون شروع می‌کنه به تعریف کردن از شخصیت هاشمی رفسنجانی و تهیه برنامه‌هایی مثل برنامه دیشب، بعد از اخبار ساعت 21 که در اون گوینده متن مستند هاشمی ، تلویحا به ماجرای بی عدالتی صداوسیما در پخش اتهامات محمود احمدی‌نژاد طی مناظره با میرحسین موسوی نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره‌ای می کنه و این گونه قلمداد می کنه که «هاشمی رفسنجانی در دوره انتخابات دهم به خاطر اتهاماتی که بدون اثبات در هیچ دادگاهی و بدون اسناد لازم به او زده شد دچار رنجش و دل آزردگی پنهان شد؛ تا جایی که مدت ها پس از آن سکوت کرد...»!
اقدام صدا و سیما بیشتر از اینکه اقدامی دلجویانه باشه ، آگاهانه است . اگر مطالبات سبزها از کانال هاشمی وارد میدان سیاست شود ،‌ بهتر است تا اینکه پیشنهاداتی نظیر رفراندوم برای چیزی که خودشان هم نمی دانند برای چه هدفی است ،‌ درخواست شده و توسط رسانه‌های بیگانه دنبال شود .
بنابه گزارش سایت‌های خبری که خبر درخواست برگزاری رفراندوم توسط خاتمی رو مطرح کردند ،‌خاتمی این کار را تنها راه برون رفت از بحران فعلی می‌داند ولی یک سوال دارم و اینکه آیا همه سیاسیون قائل به بحرانی بودن شرایط هستند ؟ یا اینکه اصلاح‌طلبان خودشان بحران‌سازی می‌کنند و خودشان هم برای برون رفت از این بحران پیشنهادهای دیگرشان را مطرح می کنند؟ چرا برخی سایت‌های خبری باید ادعا کنند که این رفراندوم در واقع با هدف همه پرسی در مورد ادامه نظام جمهوری اسلامی است ؟ یعنی جنبش سبز می خواهد نظام را عوض کند ؟ کاش می دونستیم دنبال چی هستیم ...

پیام انتصاب مشایی برای سیاسیون

اعلام برخی از اسامی اعضای کابینه دهم در سفر رییس جمهور به مشهد، آنقدر غیر منتظره بود که باعث شد حداقل دو شب در مشهد خبرنگارها چشم بر هم نگذارند . هنوز خیلی زود است که درمورد چرایی این اقدام احمدی نژاد و اینکه چرا در این برهه زمانی ، احمدی نژاد مخالفت نمایندگان حامی خودش را در احزاب و مجلس به جان خریده و همچنان مشایی را در کابینه نگه داشت و در عین حال او را معاون اول کرد، تحلیلی انجام داد و نتیجه ای گرفت . بسیاری بر این عقیده اند که با این اقدام زودهنگام مطمئنا بسیاری از اعضای کابینه دهم با رای اعتماد نمایندگان مجلس مواجه نمی شوند اما نگاهی به شایعات در مورد وزرایی که در کابینه دهم باقی می مانند و آنهایی که پاستور را به زودی ترک خواهند کرد ، نشان می دهد که اتفاقات جالبی در راه است و این نطریه چندان هم درست نیست .
رحیم مشایی را خبرنگاران و اکثر مردم از صحبت هایش در مورد دوستی با مردم اسراییل یا نظریه پردازی هایش در مورد مسایل میراث فرهنگی و گردشگری مثل نهضت دستشویی سازی یا هتل سازی و هتل سازی برای بانوان می شناسند و یا مسایلی مثل واجب نبودن حجاب برای توریست ها. اقداماتی که تنها در مرحله نظریه پردازی صرف ماند و به حقیقت نپیوست اما بسیاری از مسئولین هم او را از زمان جنگ و کردستان و اقدامات خوبی که در زمینه فرهنگی در کردستان انجام داده می شناسند . به همین دلیل هم بود که خیلی ها بر این باور بودند ، با توجه به صحبت های اخیر رییس جمهور در مورد مسایل فرهنگی ممکن است مشایی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد این بار در کابینه حضور پیدا کنه اما انتصاب او به عنوان معاون اول دو پیام بسیار واضح برای نمایندگان مجلس و احزاب سیاسی موجود در کشور داشت .
اولین پیام این است که احمدی نژاد به خوبی می داند کدامیک از منتخبانش در مجلس با رای نمایندگان مواجه می شوند و کدامیک را نباید به مجلس معرفی کرد . شایعاتی که در مورد اعضای کابینه وجود دارد هم همین نکته رو تاکید می کنه که این بار ، کابینه ای به مجلس معرفی میشه که وزیران توانمند ودر عین حال نزدیک به رییس جمهور در این کابینه زیاد است . وزیرانی هم که در این دوره باقی خواهند ماند ، اکثرا وزیرانی هستند که از نظر نمایندگان مجلس و مردم عملکرد بسیار خوبی داشته اند .اما دومین پیام ، پیام قاطعی است و بسیار مهم : احمدی نژاد برخلاف دفعه پیش در چینش کابینه از هیچ کسی مشورت نمی گیرد، سهمی به هیچ احدی نمی دهد (مثل سهم هایی که دفعه پیش به توکلی و باهنر و حتی لاریجانی داده بود) و توصیه پذیری هم ندارد (البته غیر از اطاعت کردن از نظرات رهبری).به همین خاطر هم خیلی زودتر از زمان قابل پیش بینی انتصاب مشایی را اعلام کرد . همه به خوبی می دانند نظر مراجع قم و اصولا تمام اصولگرایان راجع به مشایی چیست . با این حال این انتصاب این پیام را در بر دارد که وقتی احمدی نژاد اعتراضات مراجع و علما و حتی دوستان اصولگرای خود را در همین روزهای ابتدایی پیروزی و در این بحرانهایی که جنبش سبز به پا می دارد ، به جان می خرد و شخص مورد نظر خودش را به عنوان معاون اول تعیین می کند، نباید انتظار داشت در چینش کابینه از هیچ احدی دستور بگیرد یا توصیه بپذیرد .
این نوشته البته به معنی تایید مشایی و یا حتی انتقاد نکردن از رییس جمهور به خاطر این اقدام نیست اما معتقدم ماجراهای مربوط به کابینه دهم ، ماجراهای جالبی خواهد بود و مطمئنم که حواشی بسیاری در پی خواهد داشت. چرا که رییس جمهور قرار است تا دقیقه نود تصمیم خود را برای هیچ کس آشکار نکند تا زمان کمتری برای نمایندگان برای کشیدن مو از ماست کابینه وجود داشته باشه .


پ.ن: در مورد حال و هوای خبرنگاران و کابینه در سفر مشهد در این وبلاگ هم مطلبی نوشتم که می تونید بخونید . البته خیلی حجمش زیاده و از این بابت عذرخواهی می کنم !

هاشمی رفسنجانی و احتمالات نماز جمعه 26 تیر

در مورد حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران، پیش بینی‌های مختلفی در سایت‌ها انجام شده و برخی از سایتها و وبلاگ‌های حامی میرحسین موسوی اعلام کردند که این نماز جمعه بر خلاف نماز جمعه‌ای که رهبری اقامه کردند ،‌با حضور خاتمی و میرحسین موسوی برگزار میشه و البته احتمالات در مورد محتوای خطبه های سیاسی همه بر چند احتمال زوم شده :
1- هاشمی نطق تندی علیه دولت و نهادهای نظارتی داره و طرفداری علنی از میرحسین موسوی و جنبش سبز رو در پیش می‌گیره .
2- نطق خطیب نماز جمعه این هفته ،‌نطقی کاملا به دور از مسایل انتخاباتی است و صرفا به مسایلی مثل شهیده حجاب و این طور مسایل پرداخته میشه .
3- هاشمی واقعا هاشمی گونه رفتار می کند و با اتخاذ کردن مواضع دو پهلو ،‌همراه با ابهام و تکه اندازیهای سیاسی سعی می‌کنه کاری کنه که نه سیخ بسوزه و نه کباب . ( نه به یک نیروی خارج از نظام تبدیل بشه و نه از میرحسین موسوی و حامیانش بد بگه.)
هاشمی ؛‌هاشمی است همین نکته ،‌گزینه های اول و دوم رو نادرست می‌کنه. این را حامیان جنبش سبز به خوبی میدانند و بهش معترفند ( میتوانید لینک‌های مطالب نماز جمعه این هفته را از این لینک در بالاترین ببینید ). درسته که هاشمی نامه معروفش به رهبری رو دو روز قبل از انتخابات نوشت و بسیاری، آشوب‌های خیابانی رو متاثر از همین نامه می‌دانند، ‌درسته که همسرش روز رای گیری اعلام کرد که اگر موسوی رای نیاورد به خیابانها بریزید ،درسته که در تمام طول دوران آشوب‌ها سکوت اختیار کرد و بعد که فضای کشور آروم شد ،‌نه به عنوان شخص هاشمی رفسنجانی بلکه به عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام بیانیه حمایت از صحبت‌های رهبری رو منتشر کرد اما مهم اینه که بالاخره بیانیه مجمع صادر شد و در صحبت‌هاش با نمایندگان مجلس هم عنوان کرد که عاشق رهبر انقلاب هستم ! و همین مواضع باعث میشه که بعضی ها بنویسند : "شلوغ شدن نماز جمعه‌ی هاشمی همان‌قدر برای هاشمی مشروعیت می‌آورد که رأی ما برای نظام آورد" یا "شرکت در نماز جمعه تأیید هاشمی یا نظام نیست." یا " رفسنجانی برای نجات نظام می آید و نه حرکت سبز!"
اما فرض دیگری هم مطرح است که بیشتر به جای فرض ،یک سوال یا ابهامه و اونهم اینکه اصلاح طلبان یا حامیان میرحسین موسوی در نماز جمعه این هفته به دنبال چه چیزی هستند ؟ یعنی نمی‌دانند که همین حامیان یعنی خودشان بودند که در انتخابات مجلس ششم هاشمی و خاندانش رو به زور از صحنه سیاست حذف کردند ؟ یادشان رفته همین اینها بودند که هاشمی رو عالیجناب سرخپوش می‌نامیدند؟ چطور انتظار دارند در این برهه سخت ، هاشمی به یاری آنها بیاید ؟ البته یک مثل هست که میگه : "حتی وقتی ما با هم کدورت داریم ،‌دشمن مشترک می تونه ما رو دوست اعلام کنه " ،‌ممکنه هاشمی حرفهایی علیه دولت و شخص احمدی‌نژاد بزنه اما همین مواضع احتمالی حقانیت صحبت‌های رییس جمهور در جلسه مناظره‌اش با موسوی رو ثابت می‌کنه . جایی که گفت: "آقای موسوی من با شما طرف نیستم ، من با آقای هاشمی طرفم."
تا اینجا تکلیف هاشمی و مواضعش کاملا مشخصه . مطمئنم چیزی از این مواضع بر خلاف کلیت نظام و یا حمایت از اعتراض سبزها در نمیاد . اما می‌ماند تکلیف خاتمی و میرحسین موسوی که در این نماز جمعه شرکت می‌کنند یا نه . فقط یک سوال در اینجا مطرح می کنم و اون اینه که وقتی خاتمی و میرحسین موسوی در نماز جمعه به امامت رهبر انقلاب شرکت نکردند ،‌حضورشان در نماز جمعه این هفته و اقتدا کردن به هاشمی رفسنجانی چه معنی‌ای می تونه داشته باشه ؟ حز اینکه ولایت رو قبول نداریم و رهبر سیاسی و دینی ما فعلا هاشمی رفسنجانی است ؟ شنیده‌ام میرحسین موسوی و حامیانش قصد فتح شورای شهر تهران و مجلس رو دارند . یعنی شورای نگهبان التزام به ولایت فقیه رو چطوری در این افراد می سنجد ؟
پ.ن: لینک جالبی در مورد مراسم نماز جمعه این هفته دیدم که میگذارم بخونید و بخندید !

موج عدم مشروعیت پشت دربهای مجلس

"اصلاحات را اصلاح طلبان تندرو به نابود می‌کشانند". این جمله ایست که بارها از زبان اصلاح طلبان میانه رو شنیده شده ولی چه زمانی قراره جبهه اصلاحات به بازآفرینی نیروهای درون خودش و شفاف کردن مرزهای نیروهای درون نظام وبیرون نظام در این جبهه بپردازه ؟
معمولا از نیروهای میانه رو اصلاح‌طلب ،‌نماینده های مجلسی هستند که به خاطر اینکه برای دوره‌های بعد هم می‌خواهند توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شوند ،‌ زیاد وارد مسایلی که دغدغه نیروهای رادیکال این گروه است ، نمی شوند. (البته این مسئله تو مجلس ششم درست از آب دراومد و نتیجه اش هم دیده شد!) اما هر از گاهی هم میشه دید که این گروه اقلیت مجلس در دوره‌های هفتم و هشتم چطوری اسیر موج هایی می‌شوند که از خارج از مجلس به صحن پارلمان نفوذ پیدا کرده است. البته نفوذ این موج ها فقط تو دوران انتخابات‌های مختلف و مخصوصا انتخابات ریاست جمهوری می‌تونه راهی برای نفوذ به صحن بهارستان پیدا کنه ولی همین نفوذ و همین رفتار تند معمولا به خاطر همون محافظه کاری که قبل از این بهش اشاره شد ،‌زود در نطفه خفه میشه و راه به جایی نمی‌بره ؛ مثل موج هایی که تو مجلس هفتم برای استیضاح برخی وزرا وجود داشت و یا در همون دوره باعث شد برخی از نمایندگان این گروه به دنبال طرح سوال از رییس جمهور بروند. این روزها هم که اعتراضات خیابانی و رفتار رادیکال اعضای تندروی جبهه اصلاحات به حداقل میزان در طی ماههای قبل رسیده ،‌به نظر میرسه که نیروهای سیاسی بیرون از مجلس قصد دارند به هر نحو ممکن این موج اعتراض سبز مدنی و غیر مدنی رو (که البته زیاد نمی شه این دو رو از هم تمییز داد)، ‌به صحن مجلس بکشانند.
درسته که اعضای فراکسیون اقلیت که هر کدام از یکی از دو نامزد اصلاح طلبان یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی حمایت می‌کردند ،‌هنوز هم تحت تاثیر شرایط سیاسی کشور بعد از انتخابات هستند و اعتراضاتی به این مسئله دارند اما فکر نمی کنم اینقدر به قول دوستان اصلاح طلب از خود گذشته باشند که قید تایید صلاحیت شدن در دوره بعد رو بزنند و وارد اعتراضات ادامه دار دوستان بیرون از پارلمانشان شوند.
خبر مربوط به تحریم جلسه رای اعتماد به وزرای کابینه دهم هم که به نقل از سخنگوی فراکسیون اقلیت منتشر شد ،‌درسته که می‌تونه مرهمی بر زخمهای اصلاح طلبان تندروی خارج از پارلمان باشد ،‌اما مطمئنم که هیچ وقت نمایندگانی که پس از صحبت های رهبری در مورد پایان دادن به غائله‌های خیابانی ، تند و تند مصاحبه کردند و خواستار آرامش مردم و فضای سیاسی کشور شدند ،‌این بار بخواهند کاری بر خلاف مصالح خودشان و تایید صلاحیت شان انجام دهند و این موج هم که انتظار تندروها از نمایندگان برای مشروع ندانستن دولت دهم است ،‌پشت دربهای پارلمان باقی خواهد ماند.

دعواهای سیاسی و سرنوشت مبهم اصلاحات اقتصادی

مجلس تا به حال در برخورد با برنامه های اقتصادی دولت راههای متفاوتی رو در پیش گرفته و در حالیکه مجلس هشتم نسبت به دوره هفتم ،‌اقتصادددانان برجسته کمتری رو داره ،‌باز با این حال در مسایل اقتصادی سعی می کنه حرف آخر رو خودش بزنه . به همین دلیل هم می بینید در برنامه هایی مثل طرح تحول اقتصادی و بودجه سال 88 و یا قیمت بنزین و اجرای اصل 44 سریع وارد عمل میشه و در اکثر مواقع هم مواضعی بر خلاف مواضع دولت اتخاذ می کنه .
البته داشتن نگاههای کارشناسی مختلف در دولت و مجلس طبیعی است اما نگاهی به روند انجام تعامل با دولت رد مجلس هفتم و مقایسه اش با دوره فعلی نشون میده که این مجلس انچنان که باید طرفدار تعامل مبتنی بر نظرات کارشناسی نیست و گاهی اوقات این نظرات سیاسی است که برنظرات اقتصادی چیره میشه .
به همین دلیل هم بود که وقتی احمد توکلی و الیاس نادران به مخالفت با تصمیم باهنر و رضا عبدالهی در بازگرداندن بودجه کاهش یافته مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام پرداختند ،‌ توکلی که تا دیروز مواضع ضد دولتی اش در مسایل اقتصادی زبانزد بود ، وادار شد از اراده های سیاسی برای انجام شدن این کار صحبت کنه و به نمایندگان بگه که اگه قراره از اختیارات خودشان برای بازگشت بودجه استفاده کنند ،‌مسلما اختیارات مجلس برای مقابله با دولت بیشتر از دولت است و باید این مشکلات را با استفاده از "اختیارات سیاسی‌شان" برطرف کنند نه اختیارات قانونی .
در هر صورت دعواهای سیاسی بین دولت و مجلس در مجلس هشتم به خاطر جدیت دولت در انجام اصلاحات اقتصادی به طرف دعواهای اقتصادی کشیده شده و باید دید با پیش رفتن این فضا و این روند به وجود آمده ،‌چه بلایی سر هدفمند کردن یارانه ها ، تحول اقتصادی و بودجه سال 88 و مهم تر از همه برنامه پنجم توسعه میاد . امیدوارم کاری که مجلس هفتم در برابر برنامه چهارم توسعه کرد ، این بار مجلس هشتم برای برنامه پنجم تکرار نکنه.