خاطرات یک روز پرهیجان!

تا به حال تو درگیری‌ها و تظاهرات‌های خیابونی شرکت نکرده بودم و گه‌گاهی فقط از کنارشون رد شده بودم و یا بعد از اینکه همه رفته بودند میرسیدم به محل دعوا!‌
چهارشنبه برای اولین بار دل رو زدم به دریا و رفتم تو خود معرکه!‌ داشتم مثل بچه آدم می‌رفتم مجلس‌ها، ‌بعد از میدون ولی‌عصر، ‌کریمخان به طرف هفت تیر رو بسته بودند، ‌رفتم از تو خیابون میرزای شیرازی و مطهری دور بزنم برم هفت تیر که تو ترافیک موندم، ‌ماشین رو وسط خیابون ( این رو خوب بخون ، درست ‌وسط خیابون میرزای شیرازی!) پارک کردم و کیف به دست راهی هفت تیر شدم تا یه مسیری رو پیاده برم برسم مفتح و بعد به سمت بهارستان برم (مسیر رو مثل لقمه دور گردنم می‌چرخوندم!) دیدم نمی‌تونم پیاده برم! ‌هی موتوری بود که از خیابون رد میشد، ‌می‌گفت خانوم موتو؟ دل و زدم به دریا و گفتم آره و پریدم بالا! ‌کیف کوله پشتیم رو انداختم رو پشتم، ‌کیف لب‌تاپ رو هم گذاشتم بین خودم و آقای موتوری و گفتم هفت تیر!‌ آقا موتوریه گفت خانوم اشک آور زدند‌ها! ‌گفتم عیب نداره برو!‌ همچین با دل قرص گفتم برو انگار اگه همین حالا بزنند یارو رو بکشند، ‌قراره من پول خونش رو بدم! اونهم فقط با 3 هزار تومنی که تو جیبم بود!
خلاصه راه افتادیم و از خیابون مطهری و کوچه پس کوچه‌ها رسیدیم به مفتح. تو مطهری درست روی پلی که از مدرس می‌گذره، ‌بالا و پایین پل پر از آدم بود. ماشین‌ها هم پشت سر هم بوق می‌زدند. اون پایین دعوا شد و چند تا از مردم ریختند سر یه مامور و زدنش، ‌از بالای پل صدای "یا حسین میرحسین" بود که پیچید تو فضا ... همکارهای ماموره ریختند تو جمعیت و شروع کردن به زدن مردمی که وسط بزرگراه بودند! از این بالا دوباره همه مامورها رو هو کردند!
مفتح هم به سمت پایین بسته بود. به آقا موتوریه گفتم حالا چکار کنیم؟ یارو عشق برنامه‌تر از من گفت سفت بشین خانوم رد میشم از بینشون!‌
مامورها داد زدند موتوری نرو، ‌موتوری با من رفتیم تو مفتح! از تو متروی مفتح صدای بلند شعار میومد. مترو سوارها شعار می‌دادند و از ایستگاه خارج می‌شدند و مامورها هم نگاهشون می‌کردند!‌
عکس‌های تجمعات خیابونی روز قدس و بقیه تجمع‌ها رو دیده بودم ولی باورم نمی‌شد اینقدر جمعیت کم باشه. هر قدر سمت هفت تیر می‌رفتیم جمعیت بیشتر ولی پراکنده تر می‌شدند. اکثرا دختر و پسرهای کم سن و سال بودند و خانم‌های سن و سال داری که بودند اکثر تیپ‌ها سلطنت‌طلب بود!‌ از این عاشق‌های رضا پهلوی و این حرفا!‌
هفت تیر پر مامور بود و هر از گاهی هم هر کسی رو که توخیابون راه می‌رفت با باتوم می‌زدند،‌ جنبشی‌ها هم یک‌دفعه همه با هم جمع می‌شدند شعار مرگ بر دیکتاتور و یا حسین میرحسین سر می‌دادند و یکدفعه پراکنده می‌شدند!‌
جالب اینجا بود که مغازه‌ها درشون بسته بود ولی در اداره‌های دولتی و غیر دولتی باز بود! ‌یکدفعه همه می‌چپیدن تو اداره‌ها و هر جایی که درش باز بود!‌ یکی از بچه‌ها تو یه اداره خصوصی تو میدون هفت‌تیر کار می‌کنه، می‌گفت رییس شرکتمون حزب‌الهی خفن ولی می‌گفت درو باز بذارید این دیوونه‌ها بیان تو کتک نخورند!
مناظر جالبی بود. انگار ملت اومده بودن سیزده بدر! دختر و پسرها دست تو دست هم و تو جمع‌های چهار پنج نفره واسه خودشون می‌گشتن و تا یه ذره بوی اشک آور می‌اومد همگی با هم سیگار روشن می‌کردند! جالب اینجاست که بعدا شنیدم دو تا از دوستان (!) که یکیشون بسیجیه و یکیشون طرفدار جنبش سبز با هم از میدون نوبنیاد راه افتادند به سمت هفت‌تیر و تو هفت‌تیر محترمانه از هم خداحافظی کردند و برای همدیگه آرزوی موفقیت کردند و یکی رفته طرف مردمی که شعار می‌دادند و اون یکی رفته طرف بسیجی‌ها!‌ از اینکه این دو تا دوست شفیق چقدر همدیگه رو زدند خبری در دست نیست ولی ظاهرشون نشون میده که هر دو تخلیه روحی شدند! یکی دیگه از دوست‌های جنبش سبزیم می‌گفت بسیجی‌ها که اومدند، ‌نیروی انتظامی خودش فراریمون می‌داد، ‌خانومش گفت نه بابا چرا دروغ میگی؟ خودت قبلش چقدر از نیروی انتظامی کتک خوردی؟
گفتم حالا چقدر زدید؟ دختره خندید و گفت: یکیشون رو بد زدم ولی اونا هم منو زدند! این بابا(منظورش آقاشون بود!) نیومد نجاتم بده، ‌رفتیم خونه تا خورد زدمش!
بالاخره خودم رو رسوندم بهارستان و مجلس تعطیل شد، ‌دوباره برگشتم هفت‌تیر. طرف‌های بعد از ظهر بود و تا حد زیادی خلوت شده بود. منم که داغون، ‌رو موتور هوا خورده بود به کله‌م سرما خورده بودم. کلی راه رو دوباره تا میرزای شیرازی پیاده رفتم. ماشین همچنان وسط خیابون بود!‌ شانس من آقا موتوریه همون 3000 تومن رو هم ازم گرفته بود و اگه نمی‌رسیدم به ماشین تو خیابون از فرط استخون درد و سرماخوردگی می‌مردم!‌ این بود از خاطرات یک روز پرهیجان!

اگر انتخابات برگزار نشده بود...

دیوان محاسبات بعد از اینکه حسابی گوش دولت رو سر جریان گم شدن یک میلیارد دلار پیچوند ،‌ حالا اعلام کرده که اشتباه کرده. یعنی همون حرفی که رییس جمهور تو جریان انتخابات زد و هی متهم به دزدیدن یک میلیارد دلار شد و هی سکوت کرد و هی دلیل آورد که اشتباه محاسباتی بوده و رسانه‌ها و نامزدهای انتخاباتی همین اشتباه محاسباتی رو کردن لکه ننگ عملکرد دولت نهم !‌
وقتی داشتم گزارش مصاحبه دادستان دیوان محاسبات رو می‌نوشتم ،‌چقدر حرص خوردم ! یعنی به همین راحتی انگ می‌زنیم و متهم می‌کنیم و بعد طرف رو مجرم اعلام می‌کنیم ، حکم هم می‌دهیم و بعد که بی گناهی ثابت میشه سکوت می‌کنیم ؟
ماجراهای به وجود اومده سر جریان انتخابات و انگ زنیهایی که اون موقع به دولت نهم و شخص رییس جمهور می‌شد این روزها داره روی دیگه‌ی خودش رو نشون میده . یک روز دولت متهم به دزدی از بیت‌المال بود و روز دیگه انجام کارهای انتخاباتی برای جمع آوری رای مردم.
امروز تو مجلس بحث هدفمند کردن یارانه‌ها که چند ماه در مجلس و چند سال در دولت کار کارشناسی روش انجام شده ، مورد بررسی قرار گرفت. جای جالب قضیه هم اینجاست که نمایندگانی که تا به حال اعلام می‌کردند طرح تحول چیه؟ هدفمندکردن یارانه‌ها اقدامی تبلیغاتی قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوریست ،‌امروز با قاطعیت تمام به کلیات لایحه رای دادند و غیر از اون، ‌در جلسه غیر علنی با نمایندگان از این لایحه و کلیاتش دفاع کردند.
هیچ وقت یادم نمیره، ‌از رییس مرکز پژوهشهای مجلس پرسیدم نظرتون راجع به تحول اقتصادی چیه ؟ توکلی خندید و گفت : این طرح چی هست اصلا؟ من هم فکر کردم از اون ماجراهایی است که سوال رو از خود خبرنگار می‌پرسند ببینند چیزی حالیش هست یا نه ،‌7 تا محور اصلی طرح رو براش گفتم، ‌توکلی هم گفت: ما که طرحی برای اینها ندیدیم! ‌بعد هم گذاشت و رفت. بعد که لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها اومد به مجلس، همین آقا اعلام کرد ضرورتی برای هدفمند کردن یارانه‌ها در شرایط فعلی کشور وجود نداره و امروز مصباحی مقدم رییس کمیسیون ویژه تحول اقتصادی در جمع خبرنگاران گفت که آقای توکلی هم از حامیان طرح هدفمند کردن یارانه‌هاست و مرکز پژوهشهای مجلس همواره در این بحث یاور نمایندگان بوده و مهمتر از اون طیف موسوم به تحول خواهان که تا دیروز مخالف هدفمند کردن یارانه‌ها بودند ،‌امروز همه حتی شده در یک جمله کوتاه از طرح دفاع کردند!‌
در تمام طول مدتی که گزارش جلسه امروز رو برای روزنامه می‌نوشتم، با دیدن تک تک جملاتی که در دفاع از این لایحه بیان شده بود ،‌ به این فکر می‌کردم که اگه مجلس جلوی مباحث مربوط به هدفمندسازی یارانه‌ها در بودجه 88 رو نمی گرفت، دولت چقدر برای اجرایی کردن این لایحه و کل برنامه تحول اقتصادی جلو بود؟ اصلا سوال مهم تر: به نظرت اگه انتخابات ریاست جمهوری قرار نبود ‌برگزار بشه ،‌چقدر دولت در انجام کارهای مد نظرش جلوتر بود؟

به لباس رییس‌جمهور هم کار داریم !‌

امروز پس از مدتها رفته بودم برنامه مصاحبه وزرا و رییس جمهور در حاشیه جلسه هیات دولت . یادمه یه زمانی می‌گفتند بهترین و فعال ترین خبرنگارهای رسانه‌ها رو می‌فرستند حوزه‌های خبری مجلس و دولت و چقدر خوب اون موقع ها به خصوص در زمان مجلس ششم به این مسئله می‌نازیدیم . اما حالا ؟ امروز یه خبرنگاری رو تو حاشیه جلسه دولت دیدیم که بیا و بین.
خانمی بود که زیاد هم مثل اون موقع ماها سنش کم نبود ولی یه سوالاتی می‌پرسید که همه رو شاکی می‌کرد . تا ثمره هاشمی رو دید، اومد طرف من پرسید، ‌این کیه ؟ گفتم ثمره هاشمی قبلا مشاور رییس جمهور بود الان شده دستیار ارشد . مثل اینکه نیمه دوم حرفم رو نشنیده باشه ،‌رفت تو صورت ثمره هاشمی و ریکوردرش رو کرد تو دهن بنده خدا و گفت : ببخشید کار مشاور رییس جمهور چیه ؟ ثمره هم با تعجب نگاهی بهش کرد و بعد از چند ثانیه سکوت گفت : من مشاور نیستم ،‌من دستیار ارشدم !‌
خبرنگارها که دیدند هوا پسه و قضیه داره گاف خبرنگاری میشه ،‌خواستند سوالات خودشون رو بپرسند که طرف کم نیاورد و گفت : خوب ببخشید کار دستیار ارشد رییس جمهور چیه ؟
دیگه مرده بودم از خنده ! ‌دیدم رییس جمهور اومده بین خبرنگارها، ‌ول کردم رفتم طرف رییس جمهور، ‌خانوم هم تشریفشون رو آوردند! ‌مثل اینکه از یه برنامه رادیویی بود، ‌دوباره پرید وسط جمعیت و وقتی احمدی‌نژاد داشت به سمت ماشینش می‌رفت، ‌دوباره ریکوردر رو برد تو دهن رییس جمهور و داد زد : آقای احمدی نژاد کی خسته است ؟
بنده خدا رییس جمهور لبخندی زد و گفت : مطمئنا شما نیستید ؟
دوباره بلند تر گفت : نه! ‌کی خسته است ؟
احمدی نژاد گفت : شما که نیستید ؟
برای سومین بار انگار بخواد بله بگیره، ‌داد زد : کی خسته است ؟ رییس جمهور هم گفت : خب مسلما دشمن!‌
نه ! این ته قضیه نبود ! یکی از خبرنگارهای دیگه نزدیک بود مشاور امور روحانیت رییس جمهور رو با وزیر اطلاعات اشتباه بگیره ،‌گفت برم ازش راجع به کردستان بپرسم ، یکی از بچه‌ها از پشت یقه اش رو گرفت و کشیدش عقب!‌
حالا این خبرنگارها تازه کار بودند ،‌اما خبرنگارهای قدیمی هم خودشون به یه سبک دیگه کارهایی می‌کنند که جای تعجب داره . به نظرتون زمان خاتمی یا هاشمی رفسنجانی کسی می‌تونست به رییس جمهور بگه چرا اینطوری لباس پوشیدی ؟
یکی از خبرنگارها به رییس جمهور گفت : مثل اینکه شما جدیدا زیاد به لباسهاتون تنوع میدید !‌
رییس جمهور طبق معمول همیشه لبخند زد و گفت : نه! ‌من و تنوع؟ خبرنگار دوباره گفت : مردم قبلا شما رو با همون کاپشن دیدند فکر نمی کنید بخواهند همون کاپشن رو بپوشید ؟ شما درسفر نیویورک هم شلوار کتون پوشیدید!
رییس جمهور هم گفت: بنده هنوز هم كاپشن مي پوشم، اما روزهايي كه كاپشن مي پوشيم، با دوربين ها مواجه نميشم. لباس هاي من همان لباس هاست اما به نظر شما متنوع شده و شلواري كه در سفر به نيويورك بر تن داشتم، لباس بسيجي بود كه سال گذشته هم در آستانه سفر پوشيده بودم!
تازه این اول ماجراست !‌ یک سری از خبرنگارها از رییس جمهور پرسیدند که نمی خواهید سخنگو معرفی کنید ؟ احمدی نژاد هم برگشت با سادگی تمام گفت : شما چه کسی رو پیشنهاد می‌کنید؟ اینها هم نه گذاشتند و نه برداشتند ،‌داد زدند آقای الهام !‌
احمدی نژاد دوباره همون لبخند معروف و بعد یه چیزی تو این مایه ها که : همه مملکت بسیج شدند که آقای الهام رو از دولت بیرون بکشند ،‌حالا شما می‌خواهید دوباره برگرده ؟
خبرنگارها گفتند : اگه 6 ماه صبر کنید ، از شورای نگهبان میاد بیرون !‌
رییس جمهور بدون لبخند معروف و با تعجب : یعنی 6 ماه سخنگو معرفی نکنم ؟
اصولا حوزه دولت جای خوبیه !‌همه هم خوش اخلاقند، ‌هم به همه کار رییس جمهور کار دارند!‌
پ.ن : یکی از بچه ها یه نمونه دیگه هم پیدا کرده بود!‌ می‌گفت : همون خانم خبرنگار تازه کار که اسم وزرا رو نمی دونسته،‌ وقتی شیخ‌الاسلام وزیر کار از جلسه میاد بیرون، به سمت این همکارمون میره می‌پرسه این آقاهه وزیر کاره یا مسکن؟ این بنده خدا هم جواب میگه کار، خانومه هم میره جلو و می‌پرسه ،‌آقای وزیر به نظرتون برای جوانان اول مهمه که کار داشته باشند بعد خونه یا اول مسکن داشته باشند و بعد کار !‌
پ.ن.2: بعضی از دوستان منظور من رو از نوشتن این مطلب به خوبی دریافتند و بعضی دیگه نه!‌ به نظرم بعد از جریان انتخابات این روزها تموم رسانه‌ها دارند سعی می کنند که به قول رسانه‌ایش ، فیتیله را بکشند پایین و زیاد وارد قضایای سیاسی نشوند! ‌به خاطر همین نشریات رو که می‌بینید پر از گل و بلبله یا از خبرنگارهای قدیمی و با سابقه می‌خواهند که سوالاتی را بپرسند که خیلی حاشیه ایست و شاید درشرایط عادی کشور چنین سوالاتی را نمی‌پرسیدند . البته خوب بعضی از سوالات هم هست که درسته حاشیه ایه ولی برای مردم جالب و مهمه که جوابش رو بدونند مثل اینکه چرا احمدی نژاد رو این روزها با لباس اصلی خودش نمی بینند یا اینکه چرا دیگه حرفی از سفرهای استانی نیست ... این نوشته برای توهین به دوستان و همکارانم نبود . برای نوشتن از فضایی بود که انتخابات به وجود آورده !‌
پ.ن.3: تو نوشته قبلی نوشتم شرایط زندگیم یه جورایی داره عوض میشه،‌ خبر مربوط به درس و دانشگاست نه مسایل دیگه . لطفا حاشیه نسازید !

نون به نرخ روز خور یعنی چی؟

یکی از دوستانی که تو یه رسانه اصولگرای تازه تاسیس کار می‌کنه، می‌گفت یک تعداد از بچه‌هاشون اصلاح‌طلب بودند که وارد این رسانه شدند . می‌گفت برای خیلی‌هاشون نوشتن از دولت و رییس جمهور سخته چه برسه به اینکه نخواهند انتقادی و تخریبی کار کنند. بعد یه بنده خدایی تو این تحریریه پیدا شده که گفته ثمانه اکوان رو بینید! ببینید که هیچ کاری نداره آدم اصلاح‌طلب باشه ولی برای اصولگراها بنویسه !
این یه ماجرا، ‌ماجرای بعدی هم که کامنت های وبلاگه که تا می‌بینند من قبلا تو روزنامه‌های اصلاح‌طلب هم کار می‌کردم و حالا اومدم تو روزنامه حامی دولت بهم می گن نون به نرخ روز خور!‌
از اینکه اصلاح‌طلبان عزیز هنوز نمی‌تونند نظر مخالفشون رو تحمل کنند و سریع یه انگی به نویسنده و گوینده مطالب می‌زنند، شکایتی ندارم، چون می شناسمشون، ولی دارم فکر می کنم که شاید مشکل از من هم بوده که نیومدم درباره این اتهامات توضیح بدم !‌
خوب توضیحش اینه که من یه اصلاح‌طلب بودم و یه منتقد . همیشه خدا همینطوری بودم و خواهم بود. اصلاح‌طلبی چیزی نیست که تو خون بچه‌های نسل سوم انقلاب نباشه. هنوز هم هستم. خیلی جدی‌تر از قبل ولی اصلاح‌طلبی به نظرم تو آدمهایی مثل میرحسین موسوی و خاتمی و حجاریان و بهزاد نبوی و ... و... خلاصه نشده. اصلاح‌طلبی روندی است که اجرا میشه وباید همیشه ازش حمایت کرد می‌خواد این اصلاح‌طلبی و به قول من اصلاح‌گری به دست خاتمی انجام بشه (که متاسفانه در این چند سال به جز موارد معدودی انجام نشد) می خواد به دست اصلاح‌گری چون احمدی‌نژاد انجام بشه.
خبرگزاری موج رسانه ای اقتصادی بود و اکثر کارهایی که من تو دوران فعالیتم تو موج انجام دادم و مطالبی که می‌نوشتم راجع به اقتصاد، انتقادات به سیاستهای اقتصادی بود و تو اکثر روزنامه‌های اصلاح‌طلبی هم که کار می کردم درمورد مسایل اقتصادی براشون می‌نوشتم نه سیاسی! ‌اگر هم قرار بود سیاسی کار کنم راجع به مجلس بود و نه راجع به دولت و انتقاد از دولت! ‌و اصلا چرا نباید از دولت انتقاد می‌کردم؟ این حق هر حامی سیاسی است که از کسی که بهش رای داده انتقاد کنه و معتقدم هنوز خیلی از انتقادهایی که به سیاستهای تبلیغاتی و رسانه ای نظام دارم ،‌سر جاش باقی است و هنوز هم میشه راجع بهش نوشت. اما نوشته‌هام تو جریان انتخابات رو به جای اینکه به انتقادهام اختصاص بدم به حمایتم از کسی اختصاص دادم که می دونستم داره ناجوانمردانه ترین تخریب‌ها رو تحمل می‌کنه و تو محیط اینترنت هم از هر جای دیگه‌ای تنهاتره!
حالا می‌رسیم به جریان بعد از انتخابات ... حالا دیگه انتخابات تموم شده،‌ احمدی‌نژاد رییس جمهوره و داره کارهایی که مد نظرش هست را پیش می‌بره و اوضاع کشور هم داره کم کم به حالت عادی قبلش برمی‌گرده پس نقد این روزها بیشتر از هر روز دیگه‌ای به آدم می‌چسبه! پس اگه رویه وبلاگ این شد که بیام نقد کنم ننویسید چی شد اون حمایت و این حرفها!‌
اما در مورد نون به نرخ روز خور بودن! ‌وقتی از موج که یک رسانه اقتصادی بی طرف بود ،‌اومدم بیرون باید بالاخره تکلیفم رو با محیط سیاه و سفید رسانه‌ای بیرون روشن می‌کردم. به قول یک بنده خدایی یا باید می‌شدم رومی رومی ،‌یا زنگی زنگی ، همون موقع پیشنهادهای مختلفی برای کار تو روزنامه ها ورسانه های اصولگرا و اصلاح‌طلب بهم شد و تقریبا یک ماهی طول کشید تا تصمیم بگیرم کدوم رسانه کار کنم . با اون شرایط و فضای سیاسی کشور و رسانه ای اگر نون به نرخ روز خور بودم، باید دور و بر احمدی‌نژادی‌ها هم پیدام نمیشد چه برسه به اینکه بخوام با روزنامه ای مثل خورشید کار کنم ولی دوست نداشتم وقتی دارم عرصه اقتصاد و اقتصاد سیاسی رو ول می‌کنم، ‌وارد جرگه اصلاح‌طلبی بشم چون اونوقت مجبور می‌شدم مطالبی رو در مورد کسانی بنویسم که هیچ اعتقادی به کارهاشون نداشتم! به خاطر همین تصمیم گرفتم برم سمت کسی که بهش اعتقاد دارم . چه کسی رو دیدید یکسال قبل از انتخابات بره سمت کسی که خیلی نقدها بهش وارد هست ؟ به قول یکی از دوستانم می گفت ریسک بزرگی کردم ولی باید یک جا هزینه اعتقاداتم رو می دادم و چه زمانی بهتر از زمان انتخابات ؟
اما در مورد وطن امروز : یه تعداد از بچه‌های روزنامه هستند که طرفدار موسوی هستند و این رو توی وبلاگ‌هاشون هم به راحتی بیان می‌کنند و مشکلی براشون پیش نیومده تا حالا پس اصلا احتیاجی به این نبود که مثلا به خاطر شرایط کاری بیام تو وبلاگم از رییس جمهور بنویسم و خدا رو شکر تو این یکسالی که اینجا هستم، ‌هیچوقت کسی بهم نگفته چرا این رو نوشتی و اون موضوع رو ننوشتی. (وقتی تو موج بودم بهم می گفتند چرا وبلاگ می‌نویسی و سعی کن کمتر بنویسی ولی اینجا خدا رو شکر کسی کاری به این خونه نداشته و نداره !) اگر می‌خواستم محافظه کاری در بیارم اولا نباید یکسال قبل از انتخابات تکلیفم روبا جناح سیاسیم مشخص می‌کردم و دوم اینکه نباید اصلا وبلاگ می‌نوشتم. این بهتر نبود ؟ اصلا بهتر نبود وبلاگ نویسی رو کنار می‌گذاشتم و برای یه مدتی محافظه کار می‌شدم؟ به خدا خیلی راحت تر بود! این روزها ژست روشنفکری گرفتن و حمایت از جنبش سبز و فحش دادن به این و اون خیلی راحت‌تر از اینه که بخوای از احمدی‌نژاد حمایت کنی ولی وبلاگ نویسی من برای حمایت از احمدی‌نژاد عین اعتقاداتم بود و هست. اعتقادی که بهم میگه باید حمایت کرد و بعد انتقاد . تا درست بشه همه اون چیزهایی که تو این 30 ساله نشده ‌! هر چند نوشتن از این موضوعات برای زندگی شخصی خودم زیاد خوب نشد و با شرایطی که قراره برام به وجود بیاد (بعدا می‌فهمید چه شرایطی ) بهتر بود خبرنگاری باقی می‌موندم که همه فکر می‌کردند اصلاح‌طلبم ‌نه اصولگرا. هر چند هیچوقت نه خودم رو اصوگرا دونستم ونه اصلاح طلب و جالب اینجاست که از هر دو طرف هم فحش خوردم!
اینها رو برای چی نوشتم؟ برای اینکه اون دوست عزیز تو اون رسانه تازه تاسیس اصولگرا نخواد فکر کنه که من مطالبی رو می‌نویسم که بهشون اعتقاد ندارم و از بچه هاشون نخواد مثل ثمانه اکوان نون به نرخ روز خور باشند. چون ثمانه اکوان اصلا اونطوری نیست!‌

خصوصی سازی چیست ؟


زمانیکه مجلس هفتم قرار بود در قالب اصلاح برنامه چهارم توسعه، ‌موارد مربوط به خصوصی سازی رو از این برنامه حذف کنه تا برنامه امریکایی چهارم توسعه وارد فاز اجرایی نشه، ‌اقتصاد دانان مجلس معتقد بودند که ایران به خاطر تحریمها و نوع اقتصاد مبتنی بر بازار که عملا بخش خصوصی تولید کننده خوبی نداره و همیشه وابستگی‌های زیادی به دولت داشته، ‌نتوانسته بخش خصوصی خود را در بحث تولید و صنعت قوی کنه و به همین دلیل خصوصی سازی با مشکل رو به رو می شود.
حالا بگذریم که یکسال بعد از این ماجرا، ‌رهبری سیاست های اصل 44 رو ابلاغ کردند و خصوصی سازی از حالت امریکایی خودش خارج شد و به حالت اسلامی – ایرانی رسید اما باز هم همان مشکل پابرجا بود : بخش خصوصی قوی و تاثیر گذار که بتواند بدون رانت و حمایت های مالی و سیاستی دولت کار رو به جلو ببره وجود نداشت.
به همین دلیل هم بود که رهبر انقلاب برای بار دیگه در صحبت‌ها و اظهار نظر‌ها از تقویت بخش تعاونی و تاکید بر سپردن فعالیت‌های اقتصادی به این بخش گفتند.
اما در نهایت سالها همینطور پشت هم گذشت و واگذاری‌های مهم بخش دولتی به خصوصی در دولت نهم شکل گرفت و خصوصی سازی را به انواع و اقسام تعریف هایی که از آن وجود داشت و نداشت، ‌مشاهده کردیم. خوب طبیعی است که وقتی بخش خصوصی قوی برای سپردن فعالیت‌های اقتصادی به این بخش رو نداریم، ‌باید به سراغ شبه دولتی‌ها رفت و اصلا چرا واژه شبه دولتی ؟ مگر قرارگاههای سازندگی سپاه به دولت پاسخگو هستند که بخواهند شبه دولتی خطاب شوند؟ میشه گفت شبه نظامی - اقتصادی !‌
حالا هر روز که میگذره واگذاری های مختلفی انجام میشه و در حالیکه اکثر قراردادهای عمرانی به دست قرارگاه سازندگی سپاه انجام میشه ( که گاهی اوقات خیلی خوب هم هست این قضیه ) این بار قراره کارهای اجرایی هم توسط این تشکیلات شبه نظامی – اقتصادی انجام بشه (مثل کارهای مخابرات ) و معلوم نیست اگر قرار بود خصوصی سازی انجام بشه ، چرا در طی این سالها به بخش خصوصی رسیدگی نشد تا با آمادگی بتونه این کار رو انجام بده و شاید هم اصلا قرار نبوده بخش خصوصی ای در کشور وجود داشته باشه! بهتر نیست تعریف درست و جامع و دقیقی از خصوصی سازی به سبک ایرانی تهیه بشه؟

پ.ن : این تبلیغ چقدر رو مخ آدم راه میره !